...
دستمال خیس آرزوهایم رافشردم همین سه قطره چکید:
با،من،بمان
دستمال خیس آرزوهایم رافشردم همین سه قطره چکید:
با،من،بمان
ای کاش......عشق را زبان سخن بود
خدای تو به سِحرِ خواب
به تو بیگانگی آموخت
غم دور از تو پوسیدن
مرا در خویشتن می سوخت
تو ساده دل ندانستی خدای تو دروغین بود
تنی خاکی و درمانده، خدای تو فقط این بود
واسم نوشته بود : (گاهی باید آرامش کسی را بهم زد
تنها برای اینکه بداند به یادش هستی )
اما بی خبر بود از اینکه تنها با او بودنه
که آرامش به من میده ...
وقتی که خیره میشم به عمق حوض کاشی
حس میکنم تو هستم حتی اگه نباشی
من رنگ گنبدارو چشمای تو میبینم
سجده ام به جانب توست اینه معنای دینم
کاش
مثل زندگی که با مرگ همراه است
شب که با نقره مهتاب
روز که با زر خورشید
ماهی با سیال آب
من
با تو همراه می شدم
نه همراه
که هم جان می شدم.
تنها چیزی که نیاز داریم تا زنده بمونیم،
اینه که یه نفر واقعاً عاشقمون باشه ........
... و تو .... منو داری ..... منتظرت میمونم ...... برای همیشه...
ولم کنید ، تب نکردم !
هوا سرد شده و من پیشانیم را
برای دستهای یخ او داغ نگه داشته ام.....!
خالی از بغض همیشه پرم از ستاره امشب
اگه خوابم لگه بیدار با منی دوباره امشب
شب برگشتن آینه شب نو کردن تن پوش
شب بوسیدن ماهو شب وا کردن آغوش
واسه گم کردن اندوه امشب اون شب دوباره س
شب پیدا شدن تو شب دیدار ستاره س
تو رو پیدا کردم امشب بعد شبهای مصیبت
بعد دل بریدن از من بعد دلبستن به غربت
تو رو پیدا کردم امشب وقت گم شدن تو رؤیا
وقت پوشیدن مهتاب وقت عریان تماشا