85/08/27
توانستن من باتو برای ما
می توان با نگاه تو روزها را با بی حوصلگی ورق نزد
می توان با تو سوار بر باد فراموشکار راهی آسمان شد
می توان با تبسم های تو ٬ پی در پی تازه شد
می توان از خرده شکسته های اشکت ٬ پای احساس را نوازش کرد
تو آغاز رويشی ...
تو معنای ساده آرامشی ...
تو حدود نا محدود عشقی ...
می توان به ياد تو شعر گفت و سوار بر آخرين غزل به ياد تو باريد
می توان از شب چشمان تو هزاران ستاره نورانی را دست چين کرد
می توان در طلوع تبسم تو هزاران خورشيد تابناک را به نظاره نشست
می توان با تو طلوع کرد و می توان غروب نکرد٬ می توان به تو تکيه کرد و هرگز خسته نشد
من به ريزش گل های خنده تو محتاجم
من به شروع سفر در پيچيدگی های روح تو محتاجم
من زايش شادی تو را محتاجم
من به تو محتاجم به تو ای ترنم مهر ....
85/08/11
دوستت دارم اندازه ی همه دنیا تقدیم به معشوقان از طرف عشاق
به مژگانت به ابرویت به مویت به رنگ سرخ لبهایت به رویت
به اهنگ از آن کلام زیبایت به چشمانت که رنگ آب دریاست
به آن نازی که در چشم تو پیداست به لبخندت که چون لبخند گلهاست
به رخسارت که چون مهتاب زیباست به گلهای بهار عشق و مستی
به ان عهدی که بستی و شکستی به جان جان من که آن را شکستی
به قرانی که ان را می پرستی قسم ای نازنین تا زنده هستم

